«هیچ چیز راحتم نمیکند. نه دریا، نه آفتاب، نه درخت ها، نه آدمها، نه فیلم ها، نه لباسهایی که تازه خریدهام. نمیدانم چه کار کنم. بروم و سرم را به درختها بکوبم، داد بزنم، گریه کنم، نمیدانم.»
منتظرم روزهایم که تو بیایی تا آن چهره دوست داشتنیت آن چشم های نازت و آن خنده های شیرینت را ببینم اما افسوس که همه آنها فکر و خیال است و رسیدن به تو یک رویای دست نیافتنی💔🖤:) ️