همچنان پس از غروب افتاب؛ و هنگامی که نور ماه به سرتاسر شهر میتابد به یاد میآورم که غم هایم چقدر زیاد است و در برابر افکار و درد هایم چقدر ضعیف هستم:(️
این دو نفر رو هیچوقت از یاد نبر، یکی اونی کھ بهش گفتی دوست دارم ، ازت فاصله گرفت و رفت یکی اونی کھ بهش گفتی برو ، بغضش ترکید گریه کرد و گفت: آخه دوستت دارم ...️
سخته ادایِ محکم بودن رو در بیاری وقتی تو خودت فرویختی ، سخته به اجبـار لبخند بزنی وقتی تو قلبت گریھمیکنی سختہ تظاهرکنـے به خوب بودن وقتی دلتنگی دارھ خفت میکنہ :)))️
مینویسم نامه ای، روزی از اینجا میروم با خیال او.. ولی تنهای تنها میروم در جوابم شاید او حتی نگوید کیستی؟! شاید او حتی بگوید لایق من نیستی! مینویسم من که عمری با خیالت زیستم گاهی از من یاد کن؛ حالا که دگر نیستمـ..(: ️