بامدادی سحر خیز به دیدارت می آمدم
که بلکه ببینمت اما ندیدمت
به فراموشی میسپارم همه چیز را
جز چشمانت که حیرت انگیز نگاهم میکرد
یه لحظه عذاب وجدان گرفتم
که من چطور دلم را به کسی دادم که دوستم نداشت
اما بازم نام امیدانه به پایت ماندم
حتی بی توجهی هایت را هم نادیده میگرفتم
و تنها و تنها فقط با یک دروغ همه چیز در بین ما تمام شد.
️
که بلکه ببینمت اما ندیدمت
به فراموشی میسپارم همه چیز را
جز چشمانت که حیرت انگیز نگاهم میکرد
یه لحظه عذاب وجدان گرفتم
که من چطور دلم را به کسی دادم که دوستم نداشت
اما بازم نام امیدانه به پایت ماندم
حتی بی توجهی هایت را هم نادیده میگرفتم
و تنها و تنها فقط با یک دروغ همه چیز در بین ما تمام شد.
️
4.9
جدایی دلتنگی دروغ