مدتی هست در آزارم و می دانی تو به کمند تو گرفتارم و می دانی تو از غم عشق تو بیمارم و می دانی تو داغ عشق تو به لب دارم و می دانی تو گر ز آزردن من هست غرض مردن من مردم آزار مکش از پی آزردن من ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد به جفا سازد و صد جور برای تو کشد
دلتنگی چیز عجیبی نیست. دلتنگی یک بیقراری دائمی ست در خیال و رویایی خیس... دلتنگی انتظاریست تلخ در پس یک دلدادگی شیرین... دلتنگی... جای خالی عشق ست در قلب که با هیچ کس و هیچ چیز پر نمی شود. دلتنگی لمس باران ست از پشت پنجره ی احساس... دلتنگی جای خالی توست روی نیمکت پارک که تنها با هجومی از خاطرات و خیره ماندن به نقطه ایی نامعلوم پر می شود!!!