کاش برمیگشتیم به اون دورانی که کوچیکتر بودیم و فکر میکردیم تنهایی یعنی وقتایی که کسی خونه نیست !️
3.9
فلسفی تنهایی خاطرات کودکی تعریف تنهایی سادگی نگرش نوستالژیک یادآوری دوران کودکی، یادآور این نکته است که بسیاری...
من یه دوستی دارم همیشههههه خدا میخنده و شاده.ولی هر موقع چیزی تعریف میکنه هی میگه خالم،بابا بزرگم،خالم،بابابزرگم...یه روز ازش پرسیدم چرا هیچوقت چیزی از مامان بابات نمیگی؟اونم گفت من پدرم توی ۳ سالگی و مادرمو توی ۹ سالگی از دست دادم و الان پیش خاله و بابابززرگم زندگی میکنم...همون شبی که اینو فهمیدم کل وقت خوابمو داشتم گریه میکردم....
باقی اش جا نمیشه پارت ۲ داره...️
باقی اش جا نمیشه پارت ۲ داره...️
1.8
تنهایی روانشناسی درد پنهان تراوما تاب آوری خاطرات کودکی نویسنده به ظرافت به موضوعی عمیق اشاره میکند. این ...
کودکی ام را دوست داشتم،
روز هایی که به جای دلم
سر زانو هایم زخمی بود...️
روز هایی که به جای دلم
سر زانو هایم زخمی بود...️
1.9
فلسفی روانشناسی دلتنگی برای کودکی خاطرات کودکی درد کودکی زخم زانو آیا میدانستید که مغز کودکان هنگام آسیب فیزیکی، دو...
میگین شبیه پسرام
اخلاقم رفتارم 😂😐
از منی که تا12سالگی لباسی داداش بزرگترم میپوشیدم
به قول مامانم نو بودن توقعع بیشتر نکن✨😔️
اخلاقم رفتارم 😂😐
از منی که تا12سالگی لباسی داداش بزرگترم میپوشیدم
به قول مامانم نو بودن توقعع بیشتر نکن✨😔️
1.5
دخترانه طنز هویت جنسیتی نقشهای جنسیتی خاطرات کودکی تاوشخصیت این متن کوتاه، به زیبایی پدیده 'نقشهای جنسیتی' را...
مشابه ها
یادش بخیر قدیما یه چیزایی از آسمون میریخت پایین، بهش میگفتیم برف.
️
️
4.2
زمستان فانتزی و تخیلی خاطرات کودکی برف سرما یاد ایام یادآوری خاطرات شیرین برف، نه تنها حس دلتنگی نوستال...
ای کاش در همان زمان هایی که تنها دغدغیمان خانه هایی با چادر و بالشت بود میماندم و فیلم های باربی تماشا میکردم️
3.1
دخترانه روانشناسی نوستالژی خاطرات کودکی باربی آرامش در سادگی این حس نوستالژیک به دوران کودکی که در آن سادگی و ب...
چه روزهایی که با خوشحالی از خواب بیدار شدم ولی بدترین خبر ها رو شنیدم.
چه روزگاری است.
دلم میخواهد خودم را از خویشتن جدا کنم ، شاید آن زمان بتوانم به شب هایی بروم که صدای جیرجیرک ها را میشنیدم و میخندیدم.
آن شب هایی که بیخیال لبخند میزدم و نمیدانستم که آینده چه چیزهایی را برایم به تماشا میگذارد.
نمیدانم ولی چرا تا کنون حتی یک بار هم دوستم نداشته ای؟!
Mahta_️
چه روزگاری است.
دلم میخواهد خودم را از خویشتن جدا کنم ، شاید آن زمان بتوانم به شب هایی بروم که صدای جیرجیرک ها را میشنیدم و میخندیدم.
آن شب هایی که بیخیال لبخند میزدم و نمیدانستم که آینده چه چیزهایی را برایم به تماشا میگذارد.
نمیدانم ولی چرا تا کنون حتی یک بار هم دوستم نداشته ای؟!
Mahta_️
5.0
غمگین روانشناسی نوستالژی کنترل احساسات خاطرات کودکی انفکاک از خود پدیده «انفکاک از خود» در روانشناسی، زمانی رخ میده...
" لحظه های کوچیک تو بچگیه که بزرگترین خاطرات رو میسازه "
️
-
" 𝖨𝗍'𝗌 𝗍𝗁𝖾 𝗅𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝗆𝗈𝗆𝖾𝗇𝗍𝗌 𝗂𝗇 𝖢𝗁𝗂𝗅𝖽𝗁𝗈𝗈𝖽 , 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝗆𝖺𝗄𝖾 𝗍𝗁𝖾 𝖡𝗂𝗀𝗀𝖾𝗌𝗍 𝗆𝖾𝗆𝗈𝗋𝗂𝖾𝗌. "
تحقیقات علوم اعصاب نشان میدهد که «برآمدگی خاطره» ...
تو دخترم بودی
شبا با لالایی من خوابت میبرد
دیگه بزرگ شدی
یا یکی دیگه برات لالایی خوند️
شبا با لالایی من خوابت میبرد
دیگه بزرگ شدی
یا یکی دیگه برات لالایی خوند️
-
عاشقانه غمگین از دست دادن رابطه خاطرات کودکی دختر بزرگ شده لالایی مادرانه ...
𝚆𝚎 𝚠𝚎𝚛𝚎 𝚑𝚊𝚟𝚒𝚗𝚐 𝚏𝚞𝚗 𝚞𝚗𝚝𝚒𝚕 𝚠𝚎 𝚐𝚛𝚎𝚠 𝚞𝚙...
داشتخوشمیگذشتتااینکهبزرگشدیم...🗣🖤️
داشتخوشمیگذشتتااینکهبزرگشدیم...🗣🖤️
3.7
غمگین فلسفی دلتنگی برای کودکی بزرگ شدن از دست دادن شادی خاطرات کودکی ...
ما که توی بچگی برای اینکه غذا بخوریم به قاشق میگفتن موشک اومد رو ، از F35 و جنگ نترسونید .️
-
طنز فلسفی طنز جنگی خاطرات کودکی F35 موشک قاشقی تحقیقات روانشناسی نشان میدهد که خاطرات امن کودکی ...
مثلا با قیافه ی مچاله شده
بیام پیشت و تو بغلت گریه کنم،
بعد برام شیر کاکائو بخری
دستمو بگیریم و بریم دور دور ....
️
بیام پیشت و تو بغلت گریه کنم،
بعد برام شیر کاکائو بخری
دستمو بگیریم و بریم دور دور ....
️
3.0
عاشقانه دخترانه آرامش عاطفی وابستگی احساسی شیرینی عشق خاطرات کودکی این شعر کوتاه، یادآور حس نوستالژی و آرامش دوران کو...
⁉️ چند بار شده با ناخنت زیر دستگیره رو خط بندازی؟️
2.9
طنز شیطنت خاطرات کودکی عادت های عجیب بازی با ناخن خط کشیدن زیر دستگیره آیا میدانستید این حرکت تکراری بخشی از «رفتارهای خ...
ولی یادم نمیره..
معلم کلاس سوم مو یه روز مامانم و خواست به حدی ننه تخس اون روز بغض کردم که با دوستم با نامه حرف میزدم...️
معلم کلاس سوم مو یه روز مامانم و خواست به حدی ننه تخس اون روز بغض کردم که با دوستم با نامه حرف میزدم...️
1.5
رفاقتی دخترانه خاطرات کودکی نامه نگاری معلم نوستالژی خاطرات دوران کودکی، به ویژه خاطرات مربوط به مدرسه ...
بهترین خاطراتم دوستان کودکیم هستن️
3.5
رفاقتی خاطرات کودکی دوستان قدیمی بهترین خاطرات دوستی از کودکی ...
من عوض شدم ولی ؛
تو حسین بچگیمی...🤍️
تو حسین بچگیمی...🤍️
3.7
رفاقتی نوستالژی تغییر نکردن خاطرات کودکی دوست دوران بچگی تحقیقات علوم اعصاب نشان میدهد که هنگام یادآوری خا...
دربرهه ای از زمان ایستاده ام که تکلیفی ندارم هیچ تکلیفی،یادش بخیر کودکی بودم وتکلیفی مشخص میگفتندومن فقط مینوشتم ومینوشتم ومینوشتم️
-
شعر خاطرات کودکی بیتکلفی نوستالژی تکلیف مدرسه ...
بزرگسالی جالب نیست؛
منو به دوره ی فیتیله برگردونید.️
منو به دوره ی فیتیله برگردونید.️
1.3
طنز روانشناسی بازگشت به کودکی خاطرات کودکی دوره فیتیله حسرت بزرگسالی مغز انسان خاطرات کودکی را به دلیل ترشح دوپامین در ...
این داستان واقعی میباشد🤧
مامانم بغلم کردداشت برام چیزی تعریف میکرد. ازقضا دستمو گرفته بود. منم توبغلش خابیده بودم.
ازاون طرف داشت بادستام بازی میکرد وسرمنو گرم کرده بود.
منم این قد محو حرفاوخنده های مامانم شده بودم. نمیدونسم داره چیکارمیکنه.
یهو دیدم دستم اینقد داره میسوزه که نگو.😑
یهو جیغ زدم.
دیدم مامانم زده زیر خنده.
میگه چراتواینقد جون سفتی.
دوساعته دستتو گذاستم تولیوان چای ونمیسوزی چرااا. اخه تووو!!! 😤🥵🤧️
مامانم بغلم کردداشت برام چیزی تعریف میکرد. ازقضا دستمو گرفته بود. منم توبغلش خابیده بودم.
ازاون طرف داشت بادستام بازی میکرد وسرمنو گرم کرده بود.
منم این قد محو حرفاوخنده های مامانم شده بودم. نمیدونسم داره چیکارمیکنه.
یهو دیدم دستم اینقد داره میسوزه که نگو.😑
یهو جیغ زدم.
دیدم مامانم زده زیر خنده.
میگه چراتواینقد جون سفتی.
دوساعته دستتو گذاستم تولیوان چای ونمیسوزی چرااا. اخه تووو!!! 😤🥵🤧️
2.4
بچها بقیش جا نشد اینجا نوشتم .
خلاصه منو سوزوند 😭
انگشتم سوخت
بنظرتون مامانم چیزیش شده 🤔
دیگه دارم کم کم ازش میترسم 😖
شما جا من بودین چیکار میکردین !!!!🥺
خلاصه منو سوزوند 😭
انگشتم سوخت
بنظرتون مامانم چیزیش شده 🤔
دیگه دارم کم کم ازش میترسم 😖
شما جا من بودین چیکار میکردین !!!!🥺
این خاطره بامزه، یادآور تفاوت درک ما از درد در کود...
کُودَکیمرُودیدَمرَفتَمبِهسوشنِشَستَمکنارِشنَهرُوبِهرُوش️
5.0
فلسفی روانشناسی پذیرش گذشته بازنگری درونی بلوغ عاطفی خاطرات کودکی نشستن «کنار» کودکی به جای «روبروی» آن، بینشی عمیق ...
قدیما که خونه مامان بزرگ میخوابیدم صبح که بیدار میشدیم ؛ هم خسته بودیم هم دلمون میخواست زودتر بیدار بشیم ، هم صدای سر و صدای بزرگ ترا میومد که مشغول آشپزی و جمع وجور کردن خونهان ، هم بوی نم خاک حیاط جارو خورده میومد هم میدونستی بیدار بشی کلی همبازی داری و هم همه چیز خیلی خوب بود ؛
کاش برمیگشتیم به اون دوران : )!✉️'🌱️
کاش برمیگشتیم به اون دوران : )!✉️'🌱️
3.0
مهربانی خاطرات کودکی سادگی زندگی ارزش زمان حس نوستالژی نویسنده با ظرافت به حس نوستالژی اشاره میکند. این ...
دلم میخواد برگردم به اون زمانی که خاک و برگ و آبو باهم قاتی میکردم و فک میکردم غذا درست کردم
️
️
5.0
طنز خاطرات کودکی دلتنگی برای بچگی بازی با گل غذا درست کردن با خاک ...
کودکيامرادوستداشتمروزهایيكبهجايدلمسرزانو
هایمزخمبود .️
هایمزخمبود .️
5.0
غمگین شعر خاطرات کودکی زخم زانو دلتنگی برای کودکی درد کودکی ...