حس می کنم تعادل احساساتم ازبین رفته، یا انقد بی حس و ریلکسم که چیزی نمیتونه عصبی و ناراحتم کنه یا انقد حساسم که کوچیکترین چیز عصبیم میکنه که میزنم هم خودم و هم هرچیزی که دور ورم هست رو داغون میکنم.... ️
دلم میخواهد دوباره عشقو تجربه کنم دلم میخواهد شروع کنم ولی پایانی نباشه دلم میخواهد یه مدت که نباشم یکی نگرانم شه دلم میخواهد تو بغل تو اشک بریزم دلم میخواهد کنارت بمیرم:) ️
من خسته از این کالبد خسته از این روح خسته از این روزگار همانند اشکی که از پرتگاه چشم به آرامی سقوط میکند با این خستگی ها از لبه تنهایی به چاله سکوت و بالعکس جابه جا می شوم 🌙🥃️
دیگر حوصلهای برای غصه خوردن و بغض کردن و درد کشیدن ندارم. وقتی ببینم چیزی یا کسی عذابم میدهد؛ نمیسوزم! یا میسازمش، یا کاملاً رهایش میکنم. اسمش منطقی شدن نیست، آدم از یک جایی به بعد، خسته میشود ... همین!