در سرم صداست صدای تو در چشمانم اشک دلتنگی در گلویم بغض بغض نبودنت در سینه آه جگر سوز تنهایی در سینه یه قلب شکسته در سینه یه سنگینی روحم با دلتنگی و تنهایی آجین شده کجایی ببینی؟ چرا دلت تنگ نمیشود؟ چرا گاهی سر نمیزنی به دلم؟ اینقدر تنها و بی کسم که تو حتی مرا نمیخواهی ای که من به دورت بگردم دلت گرفت بیا اگر روزی کسی دلت را شکست بیا تا باز باهم غصه بخوریم تا باز بگوییم ولشون کن یسری ها وفا ندارند