من نمیدونم، نمیدونم الان دلیل گریه هام واس چیه، دلیل این حال بدم واسه چیه، دلیل این نگرانی ها واسه چیه، هیچی نمیدونم.. فقط میدونم این روزا از لحاظ عاطفی داغونم و فقط نیاز به تو دارم، فکر از دست دادنت، حس دیگه نخواسته شدن داره دیوونم میکنه. من از گریه کردن متنفرم ولی این روزا حدی داغونم که سر کوچیک ترین مسائل گریه میکنم، آره من خیلی از لحاظ عاطفی داغونم، خیلی..️
قرار نبود کسی بیاید و این اشتباه را جبران کند. فقط من میتوانستم این کار را انجام دهم. حالا دیگر وسوسه ی خودکشی صرفا یک ایده نبود. حسی مانند فرورفتن چاقو در جای جای تنم بود، مانند حس تنفر! آن لحظه بود که دیگر به خودکشی فکر نکردم و فقط احساسش کردم. خودکشی حس ششم من بود.