تو یکی از سکانسهای فیلم راوی داستان میگه: « پدربزرگم هر وقت ناراحته یا نخواد با کسی حرف بزنه سمعکشو در میاره! » دارم فکر میکنم چقدر خوبه بعضی وقتها نشنیدن . . . ️
میپرسه: حالت چطوره؟! میگم: خاکستری؛ فقط بعضی وقتها تیرهتر میشه و گاهی اوقات، روشنتر. من نه اونقدر حالم بده، که از ادامه دادن دست بکشم؛ نه اونقدر دلم خوشه که به آینه لبخند بزنم. نمیدونم، شاید معنای زندگی همینه!️