حالم مانند آن درختیست که قامت سر ب فلکش در پهنای زمین خم شده است .. تنه و شاخه های سبزش عریان از برگ شده است ولی باز امید دارد که ریشه اش در خاک است نویسنده#المیرا پناهی درین کبود️
نه بیمارم نه خوشحالم، نه از حالم خبردارم گهی از جان گهی از دل، گهی از هردو بیزارم گهی شاد و غزل خوانم، گهی از درد بیتابم چه غوغله یست در این عالم که من حیران حیرانم ️