من تورو به اندازه تموم اشکایي که ریختي، تموم بغضایي که قورتشون دادي، هر نخ سیگاري که کشیدي، تموم دردایي که تحمل کردي، تموم وقتایي که به یکي احتیاج داشتي، شبایي که خوابت نمیبرد، تموم حال بدیات، تنهاییات، من به اندازه تک تک ثانیههاي تاریکي که برات گذشته و خواهد گذشت، دوست دارم.️
من؟ نمیدونم راستش. راجب خودم چیز زیادي نمیدونم جز اینکه واقعاً خستم و فکرم خیلي درگیره تموم روز تلاشم رو میکنم تا ذهنم فکراي مزخرف نکنه ولي وقتي که شب میشه وقتي که رو تختم دراز میکشم اون سیاهي میاد سراغم میوفته به جونم و تا خود صبح من هزار بار میمیرم و وقتي که هوا روشن شد دوباره لبخند میزنم تا کسی چیزی نفهمه.️
من خستم، اونقدري خستم كه ميتونم همين الان وسيله هامُ بريزم تو كولهام سيمكارتمُ بشكونم، تموم پولمُ بدم براي بليط به دورترين شهر ممكن برم و زندگي جديد شروع كنم و اونقدر درگير روزمره جديدم بشم كه حتي خودِ الانمُ يادم نياد.️
یه جنس خاصی از غم رو تو کولهپشتیم نگه میدارم که شونههام و خم میکنه، از آدما دورم میکنه، به سکوت مجبورم میکنه، و طولانیتر از همه احساسات دیگهام بغلم میکنه.️
در باتلاقی از اندوه دستو پا میزد تا به زیر کشیده نشود، با بال شکسته در آسمان ابری و بارانی پرواز میکرد، در آلودهترین ساعات شب به غم؛ لبخند میزد، در سردترین کالبدها روح تازه میدمید، در میان چمنزار آتش گرفتهی آرزوهایش میرقصید، به دنبال قاصدکهای رها شده میدوید. در تیمارستانی تاریک موسیقی مینواخت، در خیابان نفرت اواز عشق میخواند، او در تمام صفحات سیاه زندگی نقاشی میکرد.️
به آدمی که دوستش داری محبت کن و بیش از حد اهمیت بده اونی که لیاقتش رو داره موندگار میشه اونی که ظرفیتش رو نداره فاصله میگیره ازت. و در هر دو صورت تو چیزی از دست نمیدی...️
بذا بگن هیچی نبود جیبش اما یه دله مردونه داشت عیب نداره بریز تو خودت میدونم فشاره همه چیز رو توئه میدونم هرچی دم نمیزنی دنیا بد تر روت گیره سه پیچ می کنه امروزم باز نشون نده که همه این سالا چقدر چزوندنت واسه درد دله مرد جای موندنه بذار بهشون خوش بگذره️