ما سال ها آدمهای صبوری بودیم! انقدر صبور که هزاربار حرف شنیدیم و هیچی نگفتیم. هزاربار قلبمون مچاله شد و لبخند چسبوندیم به صورتمون !. ما تا کنج گلومون پره حرف بودیم. تا زیر پلکامون بغض بودیم. ولی به روی خودمون نیاوردیم.. ما حرمت نگه داشتیم و شما حق ب جانب تر شدین؛ برای دخالت کردن، برای دل شکستن، برای حق به جانب تر شدن،برای طعنه زدن اما حالا بزرگتر شدیم، خسته تر و بی حوصله تر! با شوقی بینهایت برای کنار گذاشتن ️
خیلی وقته شکسته م از دنیا و آدماش برید م از خواستن ها و نشدن ها خستم از بودن ها و نبودن ها خستم از درک کردن و ترک شدن ها خستم از شنیدن و شنیده نشدن ها خستم از هم پا بودن و هم پا نداشتن خستم از همه چی خستم از ادامه به این زندگی خستم ولی چیکار باید کرد؟ باید موند و عذاب کشید:) ️