彡میخواستَم زندگی کنم راهَم را بستَند ستایش کردم گفتَند خرافات است عاشق شدم گفتَند دروغ است گریستَم گفتَند بَهانه است خَندیدم گفتَند دیوانه است دنیا را نگه دارید میخواهَم پیاده شوم彡
از درد ترک خورده و از زخم کبودیم کوهیم و تماشاگر رقصیدن رودیم او می رود و هر قدمش لاله و نسرین ما سنگ تر از قبل همانیم که بودیم ما شهرتمان بسته به این است بسوزیم با داغ عزیزیم که خاکستر عودیم تن رعشه گرفتیم که با غیر نشسته ست از غیرتمان بود….. نوشتند حسودیم جو گندمی از داغ غمش تار به تاریم در حسرت پیراهن او پود به پودیم پیگیر پریشانی ما دیر به دیر است دلتنگ به یک خنده ی او زود به زودیم بر سقف اگر رستن قندیل فراز است ️