نفس می کشی .
تا شاید پاسخی برای
هیچ و پوچ بودنت بیابی،
اما با نیم نگاهی خواهی فهمید
که دیگر بنیادت غم و درد شده است،
بی آنکه مقصر تو باشی
آئینه ها نشانت میدهند`
وزمان با گذرش بر تنت خطوط کمالی دروغین را
حک می کند.
«حکاکی در هم و بر هم اما جاودانه»
دیگر برای فریادت صدایی باقی نمانده
آنچه که هست در واقع نیست.
و باز هم در صحیح و غلط ها
بدون هیچ عدل و منطقی
تو انعکاس می شوی`
-هیچ️