محرمی نیست وگرنه که خبر بسیار است رمق ناله کم و کوه و کمر بسیار است ای ملائک که به سنجیدن ما مشغولید بنویسید که اندوه بشر بسیار است ساقه های مژه ام از وزش آه نسوخت ُشکر!در جنگل ما هیزم تر بسیار است سفره دار توام ای عشق بفرما بنشین نان جو ، زخم و نمک ، خون جگر بسیار است آه از این خاک که بر آن نعش پسر بسیار است سال ها رفت و نشد موی تو را شانه کنم چه کنم دوروبرت شانه به سر بسیار است ️
من جهان بینی ندارم من الف'بای جدیدم من فقط عشق-فقط تو من به آرامش رسیدم قرن ها میان و میرن یک چرا،بدون پاسخ من و تو هزار سال بعد عشق؛زندگی؛تناسخ بدنیا آمدم تا عاشقت باشم"
سلام به خوبی وخوشی دلم خیلی گرفته است دلتنگ کسی هستم که ازش بی خبرم لطفا برام دعاکنیدببینمش بهش برسم انتظارسخته امیدوارم نصیب کسی نشه چقدرخوبه کسی که عاشقش هستی کنارت باشه وراحت بهم برسید ولی عشق به بی رنج بدست نمیادتاسختی نکشی رسیدن شیرین نیست قدرشونمیدونی اینم معادله دنیاست️
چه ها با جان خود در از رخ جانان خود کردم مگر دشمن کند این ها که من با جان خود کردم طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری قلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم...🙂💔️
اون دیالوگ که میگفت: «آدم کسی که دوسش داره رو یادش نمیره.. فقط یاد میگیره کمتر راجبش حرف بزنه، کمتر فکر کنه تا کمک کنه کمتر دلش تنگ بشه،همین.. گوش کردی؟! "یادش نمیره!"» چقدر حق بود..️