در باز کردم وارد شدم دیدمش خودش بود همون آدم سریع برگشتم که نبینه منو که صدام زد یاد آهنگ افتادم اسممو دوست دارم تا وقتی که تو صداش کنی برگشتم سلام کردیم نگاه طولانی بود زبانمان قفل ، چشمهایمان با گریه فریاد میزد علاقه را️
#مجازیه اما من #واقعی بهت دلبستم ! #مجازیه اما من #واقعی وابستت شدم ! #مجازیه اما من #واقعی نگرانت شدم ! #مجازیه اما من #واقعی عاشقت شدم ! #مجازیه اما من #واقعی دوست دارم ! مجازیه اما تا قهر میکنی بام #واقعی حالم بدعه ! #تمام️
در خیابان راه میرفتم ناگهان چشمم به کافه ای افتاد از پنجره کافه صندلی پیدا بود یک قهوه آنجا من نشسته بودم و تو همانجا بغضی گلویم را قروق کرد با بغض دویدم و تا به خانه رسیدم اشک هایم خیابان را گرفته بود و من تظاهر به بیخیالی میکردم رسیدم و خانه لحظه اول با فریاد گریه کردم....️