من خودم بودم که گفتم ماندنت اجبار نیست بشکند دستی که یادت داده لااِکراه را مثل یلدا آخرین دیدار طولانی تر است آنکه یارش رفته داند حال آذر ماه را من تورا با خونِ دل از یاد بردم لطف کن هرکجا چشمت به من افتادکج کن راه را.......! ️
پیرزن از صدای خروپف هرشب پیرمرد شکایت داشت، پیرمرد هرگز نمیپذیرفت. شبی پیرزن آن صدا را ضبط کرد که صبح حرفش را ثابت کند. اما صبح پیرمرد دیگر بیدار نشد و آن صدای ضبط شده لالایی هرشب پیرزن شد...... قدر لحظات هرچند سخت کنار هم بودن را بدانیم.️