اولین بار است که میترسم کلماتی که از ذهنم گرفته است را روی کاغذ می اورم و تبدیل به واقعیت شود و من در زیر سنگینی کلمات له شوم کلمات بسیار قدرتمند هستند و خیلی بی رحمانه هنگام نوشتن تو خونریزی میکنم خونم رو به اتمام است و روحم از کم خونی در حال جان دادن است اما "تو"درون من هیچ وقت تمام نمیشود . . . فقط میخواهم آزادم بزاری ️
بعضی وقتا اینقدر دلم برات تنگ میشه انگار دیگه خودمو نمیشناسم هی از خودم میپرسم تو همونی بودی که قرار بود فراموشش کنی و بهش اهمیت ندی ولی تهش جوابم اینه که خیلی دوست داشتم...️