من ازآن ابتدای آشنایی💕شدم جادوی موج چشمهایت💕تورفتی وگذشتی مثل باران💕ومن دستی تکان دادم برایت💕اگرمی ماندی من تنهانبودم💕عروس آرزوخوشبخت می شد💕 وفکرش رابکن چه لذتی داشت💕شگفتن موی باغ شانهایت💕وحالاباصداقت می نویسم💕همین هایی که من دارم فدایت💕نه رازش می توانم باکسی گفت💕نه کس رامی توانم دید باوی........❤️