شازده کوچولو روباه رو اهلی کرد. و چون ساعت خروجش نزدیک شد روباه گفت: آه، گریه ام گرفت شازده کوچولو گفت: تقصیر خودته. تو خودت خواستی اهلیت کنم روباه گفت: آره، همینطوره شازده کوچولو: ولی الان داری گریه می کنی روباه: آره، همینطوره شازده کوچولو: پس اهلی کردن برات چه فایده ای داشت؟ روباه گفت: خیلی فایده داشت… به خاطر رنگ مزارع گندم
دیشب تازه برگشته بود : _حالم خوب نیست! _چیکار کنم که تو زندگی نقش مسکن رو برات ایفاکنم؟ _میدونی چیه؟تنها کاری که میتونی کنی اینه که تنها م بزاری تا با زندگی کنار بیام _😟😭️