- میگیرم دستاتو؛ توی پنجمین فصل، توی سیزدهمین ماه سال، توی سی و دومین روز ماه، توی ساعت بیست و پنج، توی دقیقه شصت و یک، توی زمانی که هرگز نمیاد:)) یازدهممهر یکوبیستوسهدقیقهپسازنیمهشب بخشیازآنی -️
تو؟ تو اشتبا کردی رفتی؟ تو بودی شبایی که تا صب بیدار بودم ولی نمیتونستم اشک بریزم؟ تو بودی اون روزی که درد تا مغزو استخونم رخنه کرده بود؟ تو دیدی شبایی که بند بند وجودم از شدت اما و چراهایی که جوابشو نمیدونستم جیغ میزد اما اتاقم غرق سکوت بود؟ تو نبودی تو ندیدی پس هیچوقت نگو یه اشتباه بود شاید تو کارما کاراتو خیلی سنگین پس دادیو منم از دور مو به موشو با تموم جزییات تماشا کردم اما سره اشتبا تو من زندگیم نابود شد!️