ولی اونجام ک حافظ میگه: خرم آن روز کز این منزل ویران بروم! راحت جان طلبم و از پی جانان بروم:) گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب.. من به بوی سر آن زلف پریشان بروم! دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت؛ رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم! چون صبا با تن بیمار و دل بیطاقت؛ به هواداری آن سرو خرامان بروم..
_حالت چطوره؟ +حال من خوب است جان میکند هر روز _خسته به نظر میای امیر +خستم _کوه کندی؟ +خستم همه بهم میگن کوه کندی؟ ولی هیچ کس نفهمید جون کندم دل کندم از کسی که همه کسم بود _میدونی زندگی عین سنگ کاغذ قیچی میمونه همیشه سنگ به کاغذ میبازه +شاید سنگ باخت تا کاغذ بغلش کنه! _دلم میخاد اون چیزی که تو دلته و تا بحال به کسی نگفتیو بهم بگی +هرکسی تو کتاب زندگیش فصلی داره که حتی تو خلوت خودشم دوست نداره اونو دوبار بخون🖤️