ما عادت کردیم به فکر کردن راجع به حرف هایی که نتونستیم بزنیم. برای ما ساعت ها غرق شدن توی لحظه هایی که حرف هامون رو به زبون نیاوردیم و خوردیم، عادی شده. وقت هایی که سکوت کردیم ؛ اما درونمون غوغا بود. نگاه کردیم؛ اما افکارمون رو زدیم ، شکستیم ، جر دادیم و له و لورده گوشهی ذهنمون خوابوندیم. به ظاهر حرمت ها رو نشکستیم ؛ اما توی قلبمون هیچ حرمتی نموند. ما به همهی این نگفتن ها عادت کردیم.️
آدم ها خسته که شدند بی صدا تر از همیشه میروند. همانهایی که تا دیروز دیوانه وار، برایِ ماندن میجنگیدند سکوت میکنند. آدمها به مرزِ هشدار که رسیدند آدمِ دیگری میشوند…🤍️
گاهی تمام توانایی هایم متحد میشوند تا همه باهم به نافرمانی روی بیاورند؛ همه باهم در برابر خاطرات و احساساتم زانو میزنند و به درماندگی خود اعتراف میکنند.. گاهی لحظات شور و هیجانم را میطلبد، اما خستگی ها و دلشکستگی ها صفحات زندگی ام تیره و گس رقم میزنند؛ و منِ رمیده راه فراری جز بستنِ این کتاب قطور و فرو رفتن در خوابی عمیق ندارد... _𝓐𝓼𝓻𝓪_️