او همه چیز را فراموش میکرد، از خودش میگریخت، هر آن ممکن بود خودش را هم فراموش کند، فراموش میکرد بخورد، فراموش میکرد بخوابد. یک روز نفس کشیدن را هم فراموش میکرد و کارش تمام میشد.️
مهم نیست که یه نفر چقدر احساس بدی در تو ایجاد میکنه، هرگز تا سطح اون خودت رو پایین نیار... آروم بمون، قوی باش، با مهربونی صحبت کن و در صورت لزوم کنار بکش!️
شب، سنگینتر از همیشه بر دلش نشست. در آغوشش گرفت، پیکری که دیگر گرمایی نداشت، نگاهی که دیگر پاسخی نمیداد. زمزمه کرد نامش را، شاید که زمان به عقب بازگردد، شاید که نفسهای خاموش، دوباره جان بگیرند. اما سکوت، تنها پاسخش بود. پس چشم بست، عطرش را نفس کشید و در آغوشی که دیگر جدایی نداشت، برای همیشه گم شد.❤️🩹️
این متن یادآور مفهوم "پوچی" در فلسفه است. وقتی امی...
غم غربت: وقتی شوق پرواز نیست...:
این متن یادآور مفهوم "پوچی" در فلسفه است. وقتی امید و انگیزه از بین می رود، خاطرات گذشته تنها بار سنگینی بر دوش فرد می شوند. در این میان، سکوت، فریادی خاموش از درد و رنج درونی است.
راهکار:
سعی کنید با تمرکز بر لحظه حال و یافتن فعالیت های کوچک لذت بخش، از بی انگیزگی رها شوید. به یاد داشته باشید، حتی کوچکترین قدم ها هم می توانند تغییری بزرگ ایجاد کنند.
این جمله به ظرافت نشان میدهد که عمیقترین آشوبها...
سکوتِ فریادها: وقتی کلمات یارای بیان نیستند:
این جمله به ظرافت نشان میدهد که عمیقترین آشوبهای درونی، فراتر از زبان و صدا قرار دارند. این تجربهی مشترک بسیاری از انسانهاست که گاهی شدت احساسات چنان است که هیچ ابزار بیرونی قادر به انتقال آن نیست.
راهکار:
گاهی اوقات، اجازه دادن به احساسات برای طی کردن مسیر خود، بدون نیاز به بیان کلامی یا فیزیکی، خود نوعی رهایی است. به درون خود گوش دهید.
او هم یک انسان بود مانند تمام انسان های دنیا، اما جوری با او رفتار میکردند که گویی هیچ قلبی ندارد! راستش...او هم با حرف هایشان ناراحت میشد و دلش میشکست، او هم روحش آسیب میدید. اما هیچکس بابت رفتارش با او معذرت خواهی نمیکرد، همه او را بخاطر واکنش تندش سرزنش میکردند.️