یه سکانس تو سریال در انتهای شب ماهرخ به پدرش اعتراض کرد چرا اجازه ندادی بازیگر بشم؟! و پدرش جواب داد : « تو اگر واقعا میخواستی بازیگر بشی به حرف من گوش نمیدادی و میشدی» میدونی میخوام چی بگم؟! راهِ خودتو برو چون بعداً کسی حسرتای تورو گردن نمیگیره حتی همون آدمی که محدودت کرده...!✨🌾️
از منی که زیر پاهای خودت له شدم، توقع خوب بودن نداشته باش. از قلبی که با دستای خودت سوزوندیش، انتظار عشق ورزیدن نداشته باش. از چشمایی که با حرفای تو خون شدن، توقع درخشیدن نداشته باش. از آدمی که کشتیش، انتظار نفس کشیدن نداشته باش🌑ツ️