دراز کشیده بود رو نیمکت پارک ، از چهرش معلوم بود خیلی آشفتس ، سیگار تو دستاش میلرزید، یه کام میگرفت به آسمون خیره میشد زمزمه میکرد "من نیاز دارم یه چند دوری آدمارو بالا بیارم.️
نیمهای تاریکی مطلق، نیمهای روشنایی خالص، هرکدام به تنهایی بخش اعظمی از من را تشکیل میدهند. گاهی یک نیمه بهطور کامل از کار میافتد؛ همهچیز یا در تاریکی محض فرو میرود، و یا هرچه هست تماماً روشنایی است و نور.️