گاهی احساس میکنم که به اینجا تعلق ندارم. به هیچ کجا تعلق ندارم. گاهی احساس میکنم مرگ هم مرا دوست ندارد. احساس زیادی میکنم. احساس گمشدگی. احساس تنفر. دوست نداشته شدن، خستگی، مچالگی. گاهی هم به این فکر میکنم که تا کی باید احساس کنم؟️
یه سریا هستن کافیه به چشمات نگاه کنن ! حتی اگه کلی هم بخندی بازمیگن چرا ناراحتی؟ همونایی که حتی از نحوه ی تایپ کردنت تو چتا ، از سکوت کردنت و نگاهت میفهمن تو چته ! من به اونا میگم واقعی ترینام♡ :))️
یه بحث در روانشناسی هست به نام خلأ عاطفی یا احساسی، به مواقعی میگن که فرد نه خوشحال است نه ناراحت! نه امید داره نه انتظار! نه به دنبال پاسخی برای این حالتش است نه هیچی! نه چیزی خوشحالش میکنه نه برعکس! الآن در این وضعیت هستم!🥺💔🌈️
"من به تنهایی معتاد شده بودم. اگر تنهایی را از من میگرفتند، عین آدمی میشدم که آب و خوراکش را ازش گرفته باشند. اگر هر روز یک کمی با خودم خلوت نمیکردم، مثل این بود که ضعیف تر میشدم. چیزی نبود که فکر کنید بهش افتخار میکردم اما بدجوری وابسته اش شده بودم. تاریکی توی اتاق، برایم مثل نور آفتاب بود." من این پارگراف چارلز بوکفسکی و سالهاست دارم زندگی میکنم...