ای جان من صد ها بار بر جانم زخم زدی ای دلداده من هزاران بار بر تن بی جانم سر زدی باز هم گوی من در میان خنجر هایت نفس میکشم باز هم گوی جای چشمانت زخم هایی که بر جانم زدی را دوست میدارم...!️
میدانم در شهر ممنوعه چشمانت دوست داشتن، جرمی ست نا بخشودنی !! اما مگر می شود دوست داشتنت را فریاد نزد، دوست داشتنت را فریاد می زنم ، و تاوانش را با چشمانم می پردازم ...!!️