ای ساربان! آهسته رو کآرام جانم میرود وآن دل که با خود داشتم، با دلسِتانم میرود من ماندهام مهجور از او، بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او، در استخوانم میرود در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم میرود - سعدی️