شب افتاد… من هم. دلخستهام؛ حتی از دلخستگی. بارون… گریهی آسمونه، من چی؟ بیصدا شکستم. تو رفتی، نفسهام سرد شد. درد… تنها یادگار تو. خاموشم؛ مثل بعدِ تو. نیمهام رفت… من موندم. دلم خاکستره. نبودنت، طولانیترین شعره️
بر چه گریان گشته بودی؟... آه، ای چشم سیاه! از تپیدن باز میماند دل خوش باورم، در گمان اینکه شاید...شاید آن اشک نهان بود در خلوتسرای سینهات یادآورم!...
نزار قبانی میگه : هم میترسم دوستت داشته باشم اونوقت تو بری و من درد بکشم ! هم میترسم دوستت نداشته باشم که فرصت «عاشق تو بودن» از دستم میره و پشیمون میشم ، حالا تو بگو : چطور عاشقت باشم و درد نکشم !؟ و چطور عاشقت نباشم و پشیمون نشم !؟(: ️