پسر ی شب ک حالش مث همی شبا خراب بودخورد ب ی پیرمرد ع قیافش حالش شناخ بش گف وقت دری دودیقع حرف بزنیم گفتش ار.. پیرمرد گف جوون بودم یدخترو مخاسم حاظر بودم برش بمیرم ول عونو داشتع باشم با هزارزحمت دلشو بدس اوردم نفمیدم چ شد ول رف حالا اسمشم یادم نی میگزرع تم یادت میرع پسرع لبخند زد بش گف خبع یادت نی ول کل خاطراتش گفدیو چشات پر اشکع اینا ع یاد ادم نمیرع بخدا اسمشم یادتع پیرمردو بغل کرد حالا پسر بود ک اونو اروم مکرد.. 💔️
همه چیزشان را پنهان می کنند تنهایی را دلتنگی را گریه ها را عشقشان را ... زن ها قویترینند هنگام شکستن صدایشان در نمی آید درد که دارند به خود نمیپیچند غم كه دارند داد نميزنند نهایت تسکین درد یک دختر گریه های یواشکی ست دختر بودن درد سختيست... ...😔🥀🖐 حقیقت زندگی من N....! ️