غمگینم، بند بند وجودم درد میکنه، حال و روز خوبی ندارم و اوکی نیستم، توی اون صحنه از زندگیم که یکی دستش رو میذاره رو گردنش میگه به اینجام رسیده، من به فرق سرم رسیده، به پوست و خونم رسیده، به استخونهام رسیده، رفته تو وجودم، رو به اتمامم، چیزی از من باقی نمونده، بند بند وجودم فریاد میزنه از درد از خستگی و صدایی ازم درنمیاد.️
✍🏻 چقد دلم برات تنگ شده ... انگار وقتایی ک آدم دلش تنگ میشه هر یه روز ی سال میگذره . . . نه شبا صبح میشن نه روزا شب میشن ! هرچقدر میخوابم ؛ هرچقدر حواسِ خودمو پرت میکنم ؛ خودمو سرگرم میکنم نه روزا میگذرن نه چیزی عوض میشه ! الان وقتی ناراحتم و رو مود خوبی نیستم به کی پیام بدم بگم بیا یکم باهام حرف بزن؟ میگن تهش هیشکی نمیمونه ! هیچ رابطه ای ؛ هیچ آدمی ؛ هیچ حسی هیچ چیزی ابدی نیست درسته آره . . . ولی من به اندازه کافی ️
5.0
کافی از حسی که داشتم لذت نبرده بودم ، نباید تموم میشد ! من انقد درگیر مشکلاتم شدم که حتی وقت نکردم پیشت خوشحال باشم وقت نکردم اونقدر که دلم میخواد باهات حرف بزنم و بودنت انرژی بگیرم من افسوس میخورم برای حسی که از بین رفت من افسوس میخورم از اینکه دیگ حسی بهم نداری:)