دستانش رقصی را از خود بر روی قطعات پیانو ساختند ... ندای پیانو با اشک های چشمانش هماهنگ بود .. و مهم تر از از هماهنگی با اشک ها ، با خاطراتش نواخته میشد و هماهنگی پیدا میکرد .. بی آنکه بخواهد آن لحظه در آن موسیقی یخ زده بود .. و هرگز این یخ باز نمیشد ... مگر آنکه کل ذهنش آتش میگرفت... ️