نـه بیمارم، نـه خوشحالم، نـه از حالم خبـر دارم گهـی از جـان گهـی از دل گهـی از هردو بیـزارم گهـی شاد و غزل خـانم، گهـی از درد بیتـ ابم چه غـوغاییست در این عالـم که من حیـران حیـرانم️
هرگز نمیتوانست از انتهای وجودش غریبه شدن کسی را که قلبش را لمس کرده بود بپذیرد؛ به همین خاطر اغلب از آدمها فاصله میگرفت؛ آدمهای جدید او را به یاد زخمهای قدیمیاش میانداختند.️