آنچه را انـکار میکردم به دل فهمیدمش
عقل صد بار به من گفت که او مالِ تو نیست
این منِ دیوانهیِ عاشق ولی، نشنیدمش
او مرا دیوانه می نامید و من دیوانهوار
غرقِ در عشقش، خدایِ کوچکم نامیدمش
او که یک مصرَع غزل از بر نبوده، من ولی
از نگاهش شعر بوسیدم، غزل برچیدمش
رفت و با شرمندگی گفت دلم مالِ تو نیست
تا که نَنشیند به چشمانش غمی، بخشیدمش
سهمِ من بود از جهان، حالا برایِ دیگریست...
️