یکروز در خواب دیدم بیوفای خویش را ناگهان گم کردم زِ شادی دست و پای خویش را گفته بودم :« بعد از این باید فراموشش کنم » دیدمش ، وَ زِ یاد بردم گفته های خویش را️
اگر عالم همه با ما ستیزند اگر با تیغ، خونم را بریزند اگر شویند با خون پیکرم را اگر گیرند از پیکر سرم را اگر با اتش و خون خو بگیرم ز خط سرخ رهبر برنگردم