کل مالم بدهم، کهنه شرابی بخرم نیمه شب لاشه خود کنج خرابی ببرم خارج از همهمه ی شهر، نشینم با ماه بزنم می و بگویم که چه آمد به سرم ماه مروت کند و نقش تو تصویر کند تا که شاید شود آرام، دل در به درم غرق در می که شدم نوبت رویا بشود کاندر این عالم رویا، تو آیی به برم گر تو با کهنه شرابی، بیایی به برم کل مالم بدهم،کهنه شرابی بخرم ؟؟؟️
‹ بپرس : دوستم داری ؟ ‹ بگذار بگویم : من ؟ ‹ شما را ؟! ‹ به جا نمیآورم ! ‹ ولی شما چقدر زیبایید ! ‹ به فنجان قهوهای دعوتتان کنم ؟ ‹ لبخند بزن ! ‹ بگو : با کمال میل ! ‹ بیا دوباره برای اولین بار ببینمت ! ‹ در همان دیدار دلت را ببرم ! ‹ بگذار اولین دوستت دارم را دوباره بگویم! ‹ باز هم عاشقت شوم! ‹ تو یك لبخند که بزنی ؛ ‹ من هر صبح آلزایمر میگیرم و تو یك عمر ‹ اولین و آخرین عشقم خواهی بود!🩷🖇️