هیچ اگر سایه پذیرد،منم آن سایه ی هیچ...
️4.6
شعر ادبی هیچ اگر سایه پذیرد،منم آن سایه ی هیچ...
️این قافله عمر عجب میگذرد ...
️⚫️نادان کتاب دید خیال کرد عالم است
نادان به کشتی نشست پنداشت ناخداست⚫️
از خودِ صبح فقط منتظرم شب بشود
تا پتو را بكشم روی سرم؛ گريه كنم :)
سراپا اگر
زرد و پژمردهایم
ولی دل به پاییز نسپردهایم...
من همان آدم پر منطق بی احساسم
پس چرا آمدنت حال مرا ریخت بِهَم..؟
جانی و دلی
ای دل و جانم همه تو
مرا در آسمان میجویی و من زیرِ آوارم..
️پاییز در برگ های خشکیده اش، شعر را محصور میکند 🍂
️جهان و کار جهان
جمله
هیچ
در هیچ است.
گورپدر تمام این قافیه ها
لعنتی حال دلم سخت خراب است بیا ...
🎐 هـر کسـی را
بـهر کـاری ساخـتند؛
کـار مـن،
دیـوانـهی او بـودن اسـت..♥️