باز هم همان حسِ آشنا؛ انگار وسطِ هوا، زمین از زیر پام کنده شد. تمامِ مسیر را با چشمهایِ بسته و با تمامِ توانِ بیدلیل، دویدم. فکر کردم این بار، آن پلهی ابری، واقعی است. اما فقط برخوردِ سردِ زمین با صورتِ من بود که بیدارم کرد...️
«ناگهان خودم را دیدم که دیر جواب میدهد تنها بودن را ترجیح میدهد وقتی انرژی سنگین حس می کند ناپدید میشود و دیگر برایش مهم نیست رابطه ادامه پیدا کند یا نه/:️