گاهی به سرم میزند راهی را پیش بگیرم که مغزم میگوید؛ راههایی که راه نیستند، روش هایی برای قتل خاموش مناند. قتلی در گوشهی تاریک اتاقم، اتاقی لبریز از خاطرات تو. خاطراتی که دست به دست هم دادهاند تا مرا زجرکش کنند. با چه زبانی بگویم: دست از سرم بردارید؟ دیدن چشمانش برای زخمیکردن دلم کافیست، شما دیگر راحتم بگذارید. ️
من واقعا دیگه از هیچی خوشم نمیاد هیچ حسی توم نیس اصلا انگار یکی گرفته بال های پروانه هامو با قیچی تیکه تیکه کرده هیچی خوشحالم نمیکنه نه شبا سر وقت میخوابم نه دیگه دلم میسوزه نه دیگه احساساتی میشم نه خوشحال میشم نه زیاد میخندم نه صمیمی میشم نه دل میبندم نه اجتماعی ام هیچ حسی توم نیس هیچ حسی توم نیس از قوی بودن خسته شدم :) از قوی بودن خسته شدم :) از قوی بودن خسته شدم :)️