من تاریخ آن شبی که از اعماق وجود گریستم خوب بخاطر دارم. بخاطر ان شب ، به خاطر فردای ان روز، که فرد دیگری شده بودم،،،،، چقد گل بشوی و باد پرپرت کند! چقد گریه کنی، گریه لاغرت بکند : چقدر صبر کنی تا بزرگ تر بشوی.... که دستهای پدر، روسری سرت بکند به گریه از لب دیوار پیش رو بپری جهان روانه ی دیوار دیگرت بکند :))))))) ️