:::writing در تالارهای بلند قصر، جایی که نور از میان پنجرههای رنگین بر سنگهای سرد میریخت، ملکه آرام قدم برمیداشت. تاج زرین بر سر داشت، اما سنگینی آن تنها از طلا نبود؛ از سرنوشت مردمی بود که نگاهشان به او دوخته شده بود.
چشمانش دوردستها را مینگریست، گویی تاریخ در برابرش ورق میخورد. او میدانست که پادشاهی تنها نشستن بر تختی بلند نیست؛ گاه باید میان طوفان تصمیم گرفت، گاه باید در سکوت، بار اندوه یک سرزمینم ️
وقتی آدمای اشتباه زندگیتو حذف میکنی تازه میفهمی چقدر کافی ای، چقدر با خودت آرامش داری و چقدر از سر همشون زیاد بودی. تازه میفهمی هیچ وقت هیچ چیزی به هیچ کس بدهکار نبودی و نیستی. 😌💪️