شازده کوچولو پرسید: دوست داشتنتو میخوای ببری تو گور باهاشون چیکار کنی که ابرازشون نمیکنی؟ روباه گفت: من دیگه دوست داشتن ندارم. شازده کوچولو گفت: مگه میشه؟ روباه گفت: اره، همه دوست داشتنامو دادم به یکی اما اون گمشون کرد، حالا هم هر جا دنبالشون میگردم پیداشون نمیکنم.️
میخواهم زنده بمانم ، بی آنکه دست و پا زدن ... میخواهم شعر بنویسم ،بی آنکه نام تو باشد... میخواهم گریه کنم ، بی آنکه دلیلش تو باشی... میخواهم پرواز کنم ، بی آنکه بال داشته باشم ... میخواهم دوستت داشته باشم ، بی آنکه سرد باشی...️