نمیدانم بنویسم یا نه!
دلم برایش خیلی تنگ شده بود ، از سرکار می آمدم زمزه ی مردم به گوشم رسید هرکسی با موبایل داشت صحبت میکرد و تبریک عید می گفت؛ در حال راه رفتم یک لحظه به زمین خیره ماندم ، متعجب ! این اولین عیدی بود که کنارش نبودم و نداشتمش خیره ماندم و با فکرش به راهم ادامه دادم یاده سال تحویل قبلی بخیر که باهم رفتیم برای خرید هفت سین و سال های قبل تر و چه عید تاریکی برایم هست پُره از تنهایی💔🚶♂️️
دلم برایش خیلی تنگ شده بود ، از سرکار می آمدم زمزه ی مردم به گوشم رسید هرکسی با موبایل داشت صحبت میکرد و تبریک عید می گفت؛ در حال راه رفتم یک لحظه به زمین خیره ماندم ، متعجب ! این اولین عیدی بود که کنارش نبودم و نداشتمش خیره ماندم و با فکرش به راهم ادامه دادم یاده سال تحویل قبلی بخیر که باهم رفتیم برای خرید هفت سین و سال های قبل تر و چه عید تاریکی برایم هست پُره از تنهایی💔🚶♂️️
3.5
عاشقانه غمگین دلتنگی زندگی خاطره