دلم میسوزد ،برای مادرانی که در اوج بدبختی نقاب خوشبختی دارند .. برای مادرانی که در حسرت آغوش گرم ،در حسرت توجه و حسرت مسافرت هستند ، .. او یک مادر است میخندد تا کام فرزندانش شیرین باشد بار سنگین زندگی را به دوش حمل می کند کمرش خم می شود ودر اخر چهارپایه ای برای آرزو و به اوج رسیدن فرزندانش می شود .. بغضش را پشت لبخندی پنهان می کند و با دلی پر از حسرت ب آغوش خاک پناه میبرد …
هر کجا حیرانم اندر چشم گریانم تویی روی در هرکس ک دارم قبلهی جانم تویی گر چ در بزم دگر شبها چو شمعم در گداز آن ک هر دم میکشد از سوز پنهانم تویی..... -محتشم کاشانی! ️