*شـب سڪوت میڪند... ماه شڪایت میڪند ... ستاره ای اشڪ میریزد و بـاد ، دلتنگ مینوازد... و مــن در مـیان این اشڪ و آه ... با صـدای بلند به دیـوانـگی عشــق میخنـدم...️
گاهی به سرم میزند راهی را پیش بگیرم که مغزم میگوید؛ راههایی که راه نیستند، روش هایی برای قتل خاموش مناند. قتلی در گوشهی تاریک اتاقم، اتاقی لبریز از خاطرات تو. خاطراتی که دست به دست هم دادهاند تا مرا زجرکش کنند. با چه زبانی بگویم: دست از سرم بردارید؟ دیدن چشمانش برای زخمیکردن دلم کافیست، شما دیگر راحتم بگذارید. ️
بعد تو، همه چیز سرد شد، مثل یه شب زمستانی. نگاه آخرت، شد تنها خاطرهای که هنوز میسوزه. رفتن تو، مرگ نبود... مرگ اونجایی شروع شد که من موندم. خ×ودکشی، تصمیم نبود تنها راهی بود برای رسیدن بهت.️