عمر من غارت شد و...
غارت گر از من دور شد...
من صبوری کردمو...
غارتگرم مغرور شد...
در بهار زندگانی...
احساس پیری میکنم...
با همه آزادگی...
فکر اسیری میکنم...
پیری آن نیست که...
بر سر بزند موی سپیده...
هر جوانی که...
دلش شوق ندارد...
پیر است...!:)️
غارت گر از من دور شد...
من صبوری کردمو...
غارتگرم مغرور شد...
در بهار زندگانی...
احساس پیری میکنم...
با همه آزادگی...
فکر اسیری میکنم...
پیری آن نیست که...
بر سر بزند موی سپیده...
هر جوانی که...
دلش شوق ندارد...
پیر است...!:)️
4.9
غمگین شعر عشق یک طرفه نامردی