دلتنگی یعنی بغض کنی در خودت فرو بریزی شانه ای نباشد سرت را بگذاری دستی نباشید مرهمی روی زخم هایت بگذارد خود را در کنج اتاقت حبس میکنی با حسرت عکس هایش را تماشا میکنی در تنهایی جان ب جان تسلیم می شوی خشت خشت وجودت را ویران … ودر اخر ب آغوش سرد خاک پناه میبری
ما هیچ وقت نمیتونیم کامل بشیم ، قسمتی از ما همیشه یجایی جا میمونه ، توی یه خونه ، توی یه شهر ، توی یه اتفاق پیش یه آدم ، توی بعضی از آهنگ ها .. میون ِ اشک ها ، بین افتادنا ولی در ازای جا گذاشتن چیزهایی رو میبریم که مال ما نیست ، مثل خاطرات و عطرها ، وجدان ، خنده :) ... 🤍🖤️