فراق چشمانت کرد مرا دور ز خود چشمانی که دارد در خود یک سرود سرودی طنین اندازه و زیبا مثل نور نوری دل انگیز در تاریکی یک چشم کور دوستت دارم مثل دیدن چیزی ازچشمی کور️
گمان میکردم که دوستم دارد حتی اگر در تاریکی غرق باشم روز ها پی در پی گذشت و نگفت نگفت آنچه در قلبش میگذرد را تا رسید آن روز شوم... روزی که بعد از آن او را نداشتم شاید اگر میگفت باهم حلش میکردیم اما نگفت ..... گفت ولی روز که دیگر نداشتمش من عاشقانه دوستش داشتم و او کسه دیگری را دوست داشت گفت تمامش را گفت گفت دیگر دوستت ندارم دیگر نمیخوامت رفت و ندید ندید ناله های سوزناک ام بر اثر تیر حرفاش رفت و حالا من دلتنگ دلبر️
به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد! ك تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد؟ با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد، جانشین تو در این سینه خداوند نشد! خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد . . ️