از چي ميترسي ؟ از جاي پاهات رو برف ؟ ميترسي بفهمن کجا بودي و کجا ميري ؟ نترس ، صبح که آفتاب بزنه همه برفها آب ميشن ، همه جاي پاها پاک ميشن ...! از جاي پاهات رو دل ها بترس ! گرماي آفتاب که چيزي نيست ، گرماي جهنم هم ، نميتونه پاکشون کنه ...! ❄️️
اکنون فَقَط میخواهم بروَم جایی سَر شار از آرامش به دَشتی که سکوتَش مُسَکِنی باشد برای قَلبِ بی قَرارم مَنظَره اش لیلی باشد برای دلِ مَجنونَم همانجا که غَمش زلیخای بی یوسف است و شادی اش بَله شیرین به فرهاد... ️